X
تبلیغات
پژمان منتظری ، تک ستاره همیشگی خوزستان

مدافع تیم فوتبال استقلال گفت: در تمرینات یکی، دو روز گذشته درد را روی پای مصدومم احساس کردم اما امیدوارم به بازی روز جمعه برسم.

پژمان منتظری که با مصدومیت روبه‌رو است، در حاشیه تمرین استقلال در خصوص اینکه آیا به بازی روز جمعه مقابل پرسپولیس می‌رسد یا خیر گفت: تلاش خود را انجام داده‌ام ولی پایم هنوز درد دارد. فکر می‌‌کنم نباید زیاد به پایم فشار بیاورم. تا دیروز فکر می‌کردم که شرایط خیلی خوب است اما در تمرینات دیروز پای مصدومم من را اذیت کرد ولی فکر می‌کنم تا روز بازی فرصت هست و با تلاش‌های دکتر نوروزی و خانم محمدی بتوانم به دربی برسم.

وی در خصوص شرایط پرسپولیس گفت: پرسپولیس روحیه خود را پیدا کرده ولی ما می‌ دانیم مسابقات گذشته و جایگاه دو تیم در این مسابقه تاثیری ندارد و این بازی به غیر از حساسیتی که برای همه دارد حواشی مختلفی خواهد داشت. به دنبال سه امتیاز هستیم چون در شخصیت تیمی ما اثرگذار است.

منتظری در خصوص عملکرد خط دفاع استقلال در غیاب او گفت: استقلال در بازی گذشته روی ضربات ایستگاهی دچار مشکل شد. در بازی روز جمعه حتی اگر خودم هم باشم باید باهوش‌تر عمل کنیم. نظم دفاع ما در این چند بازی خوب بوده ولی باید در فاصله چند روزه تا مسابقه ضعف‌هایمان را برطرف کنیم.

مدافع استقلال درپایان در خصوص پیش بینی نتیجه بازی گفت: چون سال گذشته به صورت رفت و برگشت پرسپولیس را بردیم باز هم همه توقع دارند این کار را تکرار کنیم ولی باید حواسمان را جمع کنیم که اسیر اتفاقات مسابقه نشویم.

نوشته شده توسط مهدی در سه شنبه 22 شهریور1390 ساعت 16:34 | لینک ثابت |
پژمان منتظري مدافع مطمئن استقلال در همين ابتداي ليگ با يك بدشانسي مواجه شد و حالا به دليل مصدوميت از ناحيه مچ پا فعلا بايد به دور از ميادين فوتبال باشد. پژمان كه معمولا بازيكن بي‌سروصدا و بي‌حاشيه‌اي است در مورد وضعيت خودش و استقلال به سوالات خبرنگار سايت گل پاسخ مي‌دهد.

وضعيت فعلي‌ات چطور است؟

شرايط نسبتا خوبي دارم. بعد از عكسي كه گرفتم مشخص شد يكي از رباط‌هاي مچ پايم صددرصد پاره شده است. الان دو هفته از مصدوميتم مي‌گذرد و طبق دستور پزشكان بايد تا 4 هفته ديگر استراحت كنم. حتي بايد دو هفته هم با عصا راه بروم تا روي مچ پايم فشار نيايد.

فكر مي‌كني چه زماني شرايط بازي را پيدا كني؟

من دوست دارم هر چه زودتر برگردم و حتي براي زود برگشتن، يك روز هم برايم مهم است. پزشكان گفته‌اند كه بايد 6هفته استراحت كامل را پشت سر بگذارم. ولي فكر مي‌كنم زودتر شرايط بازي را پيدا كنم. من نهايت تلاشم را مي‌كنم تا دوري‌ام از ميادين به يك ماه نكشد.

ولي اين احتمال وجود دارد دربي را از دست بدهي؟

احتمال هر چيزي وجود دارد ولي من دوست دارم در دربي بازي كنم. حتي تلاش مي‌كنم قبل از آن مقابل تراكتور بازي كنم و بايد ديد شرايط چگونه پيش خواهد رفت.

از اين مصدوميت ناراحت نيستي؟

بيشتر از اينكه براي خودم ناراحت باشم براي استقلال ناراحتم چون تيم ما در دفاع وسط كمبود داشت و مي‌توانستم به استقلال كمك كنم. البته ميثم حسيني مقابل فجرسپاسي بازي كرد و نشان داد بازيكن آينده‌داري است.

فكر مي‌كني امسال استقلال قهرمان شود؟

ما بازيكنان بسيار خوبي را جذب كرده‌ايم ولي در هر بازي غايب‌هاي زيادي داشتيم كه دست كادرفني بسته ماند. اگر استقلال با تيم كامل خود بازي كند مطمئنا شانس اول قهرماني خواهد بود.

از اينكه پرسپوليس از لحاظ امتياز فاصله زيادي با استقلال دارد، براي شما خوشحال‌كننده نيست؟

پرسپوليس يكي از پرمهره‌ترين تيم‌هاي ليگ است كه كادرفني خوبي دارد. مطمئنا آنها به شرايط خوب خود نزديك خواهند شد و من دوست دارم پرسپوليس با تمام قدرت به مصاف استقلال بيايد.

چرا؟

چون بار فني دربي بالا مي‌رود و ما هم اين تيم را دست كم نخواهيم گرفت.

نوشته شده توسط مهدی در چهارشنبه 2 شهریور1390 ساعت 16:35 | لینک ثابت |

سلام

تو بازی با مس کرمان متاسفانه پژمان از ناحیه مچ پا مصدوم شد. بعد از بازگشت تیم به تهران با بررسی ها و تست های پزشکان صحبت از این بود که  مصدومیت جدی نیست و با یخ درمانی و فیزیوتراپی به زودی برطرف میشه!!!

اما با جواب MRI مشخص شد که رباط داخلی دچار پارگی و رباط بیرونی آسیب دیده که باید 1 ماه استراحت و فیزیوتراپی انجام بشه!

ایشاا... که هرچه زودتر پژمان به میادین مسابقه برمیگرده...

نوشته شده توسط مهدی در چهارشنبه 26 مرداد1390 ساعت 1:16 | لینک ثابت |

منتظری: استقلال در خط دفاع مشکل ندارد!!!

مدافع تیم استقلال که در این فصل برای اطمینان بیشتر با این تیم دو ساله امضا کرده، در خصوص دفاع این تیم گفت: استقلال در خط دفاع مشکل ندارد. پژمان منتظری،در گفتگو با خبرنگار باشگاه خبرنگاران گفت:من از لیگ برتر سال قبل تصمیم داشتم که در استقلال بمانم و هرگز حرف رفتن نزنم.
وی افزود:افتخار می کنم که در این تیم بازی می کنم و قول می دهم تا پایان عمر فوتبالیم در این تیم بمانم.
منتظری تصریح کرد: قبول دارم بازیکنان زیادی از تیم ما رفتند که در این تیم وزنه خوبی بودند.
وی خاطرنشان کرد: شاید مدافع در تیم ما کم باشد اما حضور سید مهدی رحمتی درون دروازه برای ما نعمت است و این باعث می شود تا خیال مدافعان راحت باشد،ما با همین مدافعان بهترین خط دفاع را داریم.

استقلال امسال تو همه پست ها خوب بازیکن گرفت به جز دفاع وسط...اما پژمان مثل یه شیر اونجا انتظار مهاجم ها رو می کشه!!!

ایشاا... که گرفتار بدشانسی نمی شن و دفاع های راست و چپ به وسط کمک می کنن...

نوشته شده توسط مهدی در چهارشنبه 5 مرداد1390 ساعت 23:56 | لینک ثابت |
پژمان دیگه باید چیکار می کرد تا نظر آقایون...

سلام


من خودم هنوزم تو شک خط خوردن پژمان هستم...

آخه پژمان خیلی آماده بود و حتی تو 2 بازی دوستانه گل پیروزی بخش تیم ملی رو به ثمر رسوند. من خودم به شخصه فکر می کردم با اومدن کیروش حق خوری ها هم به اتمام می رسه اما مثل اینکه...

فقط می تونم اینو بگم که اگر این تیم ملی هم بخواد به سفارش اینو اون وابسته باشه خدا می دونه که چی در انتظارشه...

نوشته شده توسط مهدی در سه شنبه 21 تیر1390 ساعت 15:16 | لینک ثابت |

پسر جنوب ترک وفا نکرد؛ پژمان تمدید کرد...

پژمان منتظری امروز به باشگاه استقلال رفت تا مذاکراتی را با مسوولان تیم درخصوص تمدید قرارداد داشته باشد.منتظري كه با آژانس و پيكان قرمز رنگي خود را به باشگاه رسانده بود و يك ساعتي در باشگاه حضور داشت.

و بعد از مذاکره با مسئولان تیم قرارداد خود را برای یک فصل دیگر تمدید کرد...

ایشاا.. که این فصل بهترین فصل کاپیتان باشه، هم تو باشگاه هم تو تیم ملی!!!

نوشته شده توسط مهدی در چهارشنبه 18 خرداد1390 ساعت 20:0 | لینک ثابت |

منتظری: تمام مهاجمان ملوان از جمله اولادی را مهار می کنیم!!!

مدافع تيم فوتبال استقلال، شرايط اين تيم را ايده آل توصيف كرد مدافع‌ آبي ها كه از سوي كي روش به اردوي تيم ملي نيز فراخوانده شده است شرايط تيم را براي پيروزي به ملوان ايده آل مي داند.


پژمان منتظري مدافع تيم فوتبال استقلال گفت: ملوان تيم بدي نيست اما حريف استقلال نمي شود و ما مي‌خواهيم در فينال مسابقات حاضر شويم هر چند مهم نيست كه چه تيمي در فينال با ما روبرو شود اما آ‌ن چيزي كه اهميت دارد اين است كه استقلال در فينال حاضر شود.

وي افزود: خط دفاعي استقلال آماده است اگر چه برخي دوست دارند بي جهت از ما انتقاد كنند اما اين طور نيست ما كاملاً براي شكست ملوان آماده هستيم.

مدافع استقلال تصريح كرد: تمام مهاجمان ملوان را مهار مي‌كنيم حتي اگر مهرداد اولادي بهترين بازيكن اين تيم باشد ما سعي مي‌كنيم كه اين بازيكن را مهار كنيم و با شرايط ايده آل پيش برويم.

وي در پايان اظهار داشت: اگر در خط دفاعي آماده باشيم و هيچ گلي دريافت نكنيم با نتيجه ايده آل ملوان را شكست مي دهيم

نوشته شده توسط مهدی در پنجشنبه 12 خرداد1390 ساعت 11:46 | لینک ثابت |

پژمان منتظري مدافع تيم فوتبال استقلال در گفتگو با خبرنگار باشگاه خبرنگاران گفت: شرايط استقلال ايده آل است، اگرچه در ليگ به شرايط ايده آل نرسيديم اما در مسابقات آسيايي از هيچ كوششي براي رسيدن به اهدافمان دريغ نمي كنيم.

وي افزود: شرايط تيم در ليگ مناسب است، اما ما نتوانستيم تمام امتيازات را آن طور كه مي خواهيم كسب كنيم به همين دليل سپاهان از ما پيشي گرفت و در صدر جدول ماند اما اين دليل نمي شود كه ما انگيزه مان را از دست بدهيم.

منتظری تصريح كرد: خط دفاعي استقلال شرايط ايده آلي دارد و به انتقادها نيز توجهي نداريم زيرا اين مسائل تنها در روحيه مان تاثير منفي دارد و شرايط را به ضررمان پيش مي برد پس نبايد به آن ها توجه كرد.

وي در پايان گفت: در بازي هاي آسيايي فقط به صعود فكر مي كنيم و انگيزه اي جز اين نداريم.

نوشته شده توسط مهدی در سه شنبه 13 اردیبهشت1390 ساعت 0:6 | لینک ثابت |
منتظری: انگار قطار از روی من رد شده!!!

بازيكنان استقلال از فشردگي بازي‌ها خسته شدند. بعد از اينكه بازي به پايان رسيد خبرنگاران با هر يك از آنها كه حرف مي‌زدند به فشردگي بازي‌ها و خستگي‌شان اشاره مي‌كردند. اين بحث به اتوبوس حامل استقلالي‌ها هم كشيده شد. در حالي كه بازيكنان يكي يكي وارد اتوبوس مي‌شدند هر كس بابت خستگي‌اش يك چيزي مي‌گفت كه حرف‌هاي پژمان منتظري و اميرحسين صادقي از همه جالب‌تر بود. وقتي منتظري پايش را داخل اتوبوس گذاشت گفت: «خدا وكيلي انگار قطار از روي من رد شده! نمي‌توانم راه بروم. اين چه برنامه‌اي است كه براي ما چيدند. خسته شديم...» پژمان كه روي صندلي نشست، نوبت به صادقي رسيد تا از وضع موجود ابراز نارضايتي كند. اميرحسين كه در جريان بازي به شدت مصدوم شده بود حرف خنده‌داري زد: «آنقدر بدنم خسته و كوفته است كه فكر مي‌كنم من را با بيل خاموش كردند! من نمي‌دانم ديگر بايد چه طوري خودمان را آماده و سر حال نگه داريم.» مربيان استقلال هم شاهد اين حرف‌ها بودند البته آنها نمي‌توانستند حرفي بزنند. شايد مظلومي مجبور شود با مشاهده خستگي بازيكنان تمرين روزهاي آينده را تعطيل يا به شدت سبك كند. اگر ديديد تمرين امروز استقلال تعطيل شد يا بدون بازيكنان اصلي انجام شد چندان تعجب نكنيد چون وضعيت بازيكنان استقلال خيلي وخيم است. يكي قطار بهش زده و يكي هم با بيل خاموش شده! خودتان اگر جاي مربيان استقلال بوديد چه كار مي‌كرديد؟ آيا با بازيكنان بيل خورده و قطار زده شده مي‌توان تمرين سختي را برگزار كرد؟!

نوشته شده توسط مهدی در یکشنبه 28 فروردین1390 ساعت 14:38 | لینک ثابت |


پژمان منتظري پس از بازي استقلال مقابل پاختاكور در جمع خبرنگاران درباره پاداشي كه قرار بود پس از شهرآورد به آن‌ها داده شود گفت: پاداش زياد مهم نيست.


منتظري در مورد آسيب ديدگي‌اش اظهار كرد: من از ناحيه دنده مشكل داشتم و اين درد من را اذيت مي‌كرد. خدا را شكر با تلاش‌هاي دكتر ستوده كه بسيار زحمت كشيد توانستم بازي كنم.

وي با اشاره به قهرماني در ليگ عنوان كرد: به نظر من شرايط براي قهرماني بسيار سخت است. اگر بتوانيم خودمان را در شش بازي آينده در اين سطح بالا نگه داريم، مي‌توانيم قهرمان شويم.

نوشته شده توسط مهدی در جمعه 19 فروردین1390 ساعت 2:25 | لینک ثابت |
خودمان را به آب و آتش زديم كه به سپاهان نبازيم!!!

پژمان منتظري در خصوص آخرين شرايط تيم استقلال و اتفاقات ديگر صحبت‌هايي انجام داد كه در زير مي‌خوانيد.

* بازي با سپاهان چه طور بود؟
هر دو تيم بازي خوبي انجام دادند. سپاهان از مدعيان اصلي قهرماني ليگ در امسال است و سال گذشته نيز عنوان قهرماني را از آن خود كرده بود. اين تيم در اصفهان همه تيم‌ها را اذيت كرد ولي با توجه به اينكه چهار سال است در استقلال حضور دارم، تاكنون چنين بازي مقابل سپاهان انجام نداده بوديم و به نظر من نتيجه تساوي عادلانه بود.

* استقلال در نيمه دوم حملات زيادي انجام داد اما سرمربي سپاهان معتقد بود رحمتي يك بار هم به زمين نخورد.
ما وقتي در تهران سه بر صفر مقابل سپاهان پيش افتاديم ناخواسته عقب كشيديم و آنها بي‌محابا حمله مي‌كردند. در بازي ديروز مي‌دانستيم اگر سپاهان برنده شود با يك بازي كمتر مدعي اصلي قهرماني خواهد بود و به همين خاطر خودمان را به آب و آتش زديم و مي‌خواستيم فرصت را از دست ندهيم. طبيعي بود كه در نيمه دوم با توجه به يك گل عقب بودن به دنبال حملات گسترده باشيم.

* در خصوص صحنه گل سپاهان صحبت كن؟
روي توپ اول كه سانتر روي دروازه ما صورت گرفت آفتاب اجازه نداد توپ را به خوبي ببينيم. حتي همين الان صحنه گل را مجددا در منزل تماشا كردم و واقعا نفهميدم در آن لحظه توپ كجا بود ولي روي ارسال دوم احساس كردم كه طالب‌لو و اميرآبادي پشت سرم هستندو تنها جايي كه نمي‌توانستم عكس‌العمل سريع نشان دهم در همان لحظه بود.

* عملكرد وحيد طالب‌لو چگونه بود؟
طالب‌لو در يك سال اخير افت كرد و شايد از اين حرف من ناراحت شود اما در اين پنج بازي نه به خاطر چند توپي كه مهار كرده بلكه به خاطر عكس‌العمل‌هاي خوب و رفلكس‌هايي كه انجام داده،‌ نشان داده كه به روزهاي اوج خود برگشته است. وقتي يك گلر آماده پشت سر مدافع باشد باعث خوشحالي ما است و با خيال راحت‌تر بازي مي‌كنيم. هدف همه بازيكنان موفقيت تيم است و خوشحالم كه وحيد به روزهاي اوج خود بازگشت.

* با اتفاقاتي كه در مسابقات ديروز افتاد، چه تيمي را مدعي مي‌داني؟

استقلال، سپاهان و ذوب‌آهن از مدعيان اصلي قهرماني هستند و اگر تراكتورسازي هم شانس بياورد مي‌تواند خود را به رده‌هاي بالا برساند. البته از 9 هفته‌اي كه به پايان ليگ مانده هفت بازي را در خانه برگزار مي‌كنيم كه يك پوئن مثبت براي ما محسوب مي‌شود.

* يعني پرسپوليس مدعي قهرماني نيست؟
شانس اين تيم نسبت به بقيه كمتر است. چون با تيم‌هاي صدرنشين فاصله زيادي دارد. هر چند آنها هم روز كاغذ شانس دارند.
نوشته شده توسط مهدی در شنبه 7 اسفند1389 ساعت 11:11 | لینک ثابت |
آلبوم عکس...

بقیه عکس ها در ادامه مطلب...


ادامه مطلب
نوشته شده توسط مهدی در دوشنبه 2 اسفند1389 ساعت 18:5 | لینک ثابت |
منتظري: براي حفظ آمادگي وزنم را كاهش داده ام!!!

مدافع تيم فوتبال استقلال گفت: تمرينات خيلي سختي را در تعطيلي ليگ پيگيري كرديم و من در اين مدت وزن هم كم كردم.
پژمان منتظري در گفتگو با خبرنگار باشگاه خبرنگاران افزود:تمرينات بسيار خوبي تاكنون داشتيم و به شخصه از آمادگي زيادي برخوردارم در اين مدت هم وزن كم كردم تا با آغاز مسابقات در شرايط مناسب تري قرار داشته باشم.
وي ادامه داد: همانطور كه از پيروزي هاي تيم ملي خوشحال مي شدم از شكست تيم ملي نيز ناراحت شدم و اينكه در آخرين روز از تيم ملي خط خوردم باعث نمي شود از ناكامي تيم ملي خوشحال شوم.

منتظري خاطر نشان كرد: روزي كه نام من از ليست 23 نفره تيم ملي خارج شد قطبي گفت: تا روز آخر بمان و به احتمال زياد جايگزين يكي از مدافعان تيم ملي مي شوي اما خودم قبول نكردم چرا كه نمي توانستم در چشم بازيكني كه جايگزين او مي شدم نگاه كنم زيرا با تمام ملي پوشان دوست هستم.


نوشته شده توسط مهدی در چهارشنبه 6 بهمن1389 ساعت 0:51 | لینک ثابت |

پژمان سکوتش را شکست...

خط خوردن پژمان در آستانه شروع جام ملت‌های آسیا از تیم ملی و بعد از آن دعوت شدن محسن بنگر که در لیست 27 نفره هم حضور نداشت، ابهامی است که تاکنون هیچ‌کس به آن پاسخ نداده است. تنها کسی که می‌تواند پرده از این ابهام بردارد کسی جز پژمان منتظری نیست.

پس از مدت‌ها گوشه‌نشینی پژمان سر از لاک خود بیرون آورد و پیرامون تیم ملی و آن ماجرای عجیب حرف‌هایی زد. او این روزها خاطره تلخ خ خوردن از تیم ملی را به‌دست فراموشی سپرده و سعی می‌کند خود را از انزوا خارج کند. پژمان اهداف بزرگ‌تری دارد. او می‌خواهد یک بار دیگر شانس خود را برای پوشیدن پیراهن تیم ملی آزمایش کند. آیا موفق خواهد شد؟ 


اولین روزی که در تمرین استقلال حاضر شدی اصلا روحیه خوبی نداشتی. سرت پایین بود و با هیچ‌کس حرف نمی‌زدی!
ـ هر کسی هم جای من بود نای حرف زدن نداشت. آن روز واقعا ناراحت بودم و سعی می‌کردم با کسی حرف نزنم. اما جو تمرین خیلی زود روی من اثر کرد. آن روز همه بازیکنان سعی می‌کردند با من حرف بزنند و روحیه بدهند. البته موفق هم شدند.

از کی دوباره به آن شرایط نرمال بازگشتی؟

ـ هر چه می‌گذشت بهتر می‌شدم. شاید یک هفته طول کشید اما تمام شد. بالاخره از ذهنم پاک شد اما همیشه در دفتر خاطرات ذهنم باقی می‌ماند. بدون تعارف بگویم؛ خط خوردن از تیم ملی در آستانه جام ملت‌ها برایم سخت بود. نمی‌توانستم خوب هضمش کنم اما همه به من کمک کردند تا حذف از تیم ملی را از یاد ببرم. به‌خصوص کادر فنی که از آنها تشکر می‌کنم.

به نظر می‌رسد با این موضوع کنار آمدی نه اینکه بخواهی کاملا آن را فراموش کنی؛ درست است!
ـ (می‌خندد) بله، فقط کنار آمدم.

دعوت شدن محسن بنگر در حالی که در لیست 27 نفره حضور نداشت خیلی عجیب بود. تو هیچ وقت در این باره حرف نزدی!

ـ حرف نزدم چون دوست نداشتم علیه قطبی چیزی بگویم. واقعیت این است که پس از خط خوردنم افشین قطبی به من گفت در اردو بمان اما من نماندم و تصمیم گرفتم با آن 3 نفر دیگر برگردم.

می‌ماندی ممکن بود در لیست نهایی قرار بگیری!
ـ قطبی قولش را به من داده بود. او گفت اگر چند روز تحمل کنی با ما به جام ملت‌های می‌آیی. اما من نتوانستم قبول کنم. یادم می‌آید آن روز برای صرف ناهار داخل سالن هم آمدم اما وقتی دیدم 3 نفر دیگر نیستند تصمیم گرفتم من هم برگردم. نمی‌خواستم بعدها این طور تصور شود که چون بازیکن استقلال هستم از موقعیتم سوء استفاده می‌کنم. برای همین به قطبی گفتم من هم می‌خواهم با آن 3 نفر به تهران برگردم و ایشان هم قبول کرد.

قطبی به تو اطمینان داده بود. شاید اگر می‌ماندی در جام ملت‌ها هم بازی می‌کردی؟!

- چطور می‌توانستم توی صورت بازیکنی که به خاطر من خط می‌خورد نگاه کنم؟! من نمی‌توانستم این کار را انجام بدهم. الان احساس راحتی می‌کنم. احساس می‌کنم پیش وجدانم شرمنده نیستم. من نماندم چون نمی‌توانستم شرمنده وجدانم باشم برای همین برگشتم و آمدم تمرین‌های استقلال.

چرا قطبی تو را خط زد و محسن بنگر را دعوت کرد... اما گفت بمان می‌خواهم تو را به جام ملت‌ها ببرم؟ این خیلی مبهم است.

- خودم هم نمی‌دانم چرا بنگر دعوت شد.البته من به تصمیم قطبی احترام می گذارم.اما هر چه فکر می‌کنم به نتیجه‌ای نمی‌رسم.

اینجا یک سوال پیش می‌آید؛ اگر تو را می‌خواسته تا به جام ملت‌ها ببرد اساسا چرا خط زده، اگر تو را نمی‌خواست چرا گفت بمان؟!

- هر روز این سوال‌ها را از خودم می‌پرسم اما جوابی برایش نمی‌یابم، بگذار مبهم باشد، این طوری خیلی بهتر است. دوست ندارم دیگر به تیم ملی فکر کنم.

هیچ وقت؟

- نه! هدف‌های بزرگتری در سر دارم. مطمئن هستم سرانجام روزی به حقم در تیم ملی می‌رسم. من دوباره این پیراهن را به دست می‌آورم اما این بار خیلی بهتر. در خودم می‌بینم که بازیکن فیکس تیم ملی باشم و قطعا به این مهم هم می‌رسم.

گفتی نمی‌خواهی دیگر درباره تیم ملی حرف بزنی. پس باید درباره استقلال حرف بزنیم، موافقی؟

- بله، فکر می‌کنم از استقلال حرف بزنیم خیلی خوب است. این روزها خیلی فشار روی بازیکنان است. هر روز تمرین، آن هم صبح و عصر ...

کلافه شدید؟

- سخت است اما مجبوریم تحمل کنیم. استقلال بعد از پایان تعطیلات روزهای بسیار دشواری را پیش رو دارد. باید این پروسه سخت و دشوار بگذرد و تمام شود.

استقلال 2 باخت تلخ آورد؛ یکی مقابل ذوب‌آهن و دیگری مقابل فولاد. هفت امتیاز از دست دادید!

- باخت مقابل ذوب‌آهن هرگز حق ما نبود، این را همیشه می‌گویم. مقابل فولاد هم روز بسیار بد ما بود. آن روز یک اتفاق نادر در استقلال رخ داد. من فکر می‌کنم دیگر آن باخت نظیرش تکرار نخواهد شد.

خیلی‌ها امیدوارند این استقلال امسال بتواند در آسیا یک چیزی بشود. تو این امیدواری را باور داری؟

- برای قهرمانی در آسیا فاکتورهای بسیاری لازم است. واقعیت این است که استقلال امسال مهره‌های بسیار خوبی دارد. ما تمرین‌های بدنسازی بسیار خوبی را هم پشت سر گذاشتیم که این امیدوارترمان می‌کند. حقیقت این است که خودم به شخصه خیلی دوست دارم با استقلال قهرمان آسیا شوم. شاید امسال این اتفاق رخ دهد و بتوانیم در دور جدید مسابقات لیگ قهرمانان به بهترین عنوان دست یابیم.

حضور یورگن گده در تمرین‌های استقلال هم از آن خبرهایی بود که کسی انتظارش را نداشت!

- بله اما گده خیلی به استقلال کمک می‌کند. از روزی که ایشان آمده با مظلومی همکاری خوب و نزدیکی را شکل داده است. فکر می‌کنم گده از آن دست مربیانی است که می‌تواند به فوتبال ما کمک کند.

مدتی است بحث مشکلات مالی شما در رسانه‌ها مطرح می‌شود. این موضوع در رسیدن به اهداف‌تان تاثیرگذار است؟

- قطعا پول یکی از ابزار موفقیت است اما باید صادقانه بگویم که علی فتح‌الله‌زاده و همکارانش خیلی تلاش می‌کنند مشکلات مالی بازیکنان برطرف شود. بله، ما مشکل پول داریم اما دل‌های‌مان یکی است. همه دست به هم دادیم استقلال در لیگ موفق شود. مطمئن هستم که این اتفاق هم خواهد افتاد. هم در لیگ برتر و هم لیگ قهرمانان آسیا ...

نوشته شده توسط مهدی در یکشنبه 3 بهمن1389 ساعت 18:4 | لینک ثابت |

وقتی کاشته ایمان داخل دروازه غلتید، پژمان در ترکیه به آسمان پرید!!!

از صبح سه‌شنبه اردوی استقلال حالت خاص و ویژه‌ای به خود گرفته بود. علتش هم کاملا مشخص بود! ایران با عراق بازی دارد. حنیف عمران‌زاده و پژمان منتظری که تا آخرین لحظات همراه تیم ملی بودند از همه بیشتر پیگیر این بودند که بازی ساعت چند به وقت محلی پخش می‌شود. فرهاد مجیدی هم دنبال راهی بود تا کاری کند تمرین بعدازظهر یا لغو بشود، یا زمانی برگزار بشود که همه بتوانند بازی ایران مقابل عراق را ببینند. فرهاد به محض آنکه پرویز مظلومی را دید سراغش رفت و به او گفت بچه‌ها می‌خواهند بازی تیم ملی ایران را مقابل عراق نگاه کنند باید چه کار کنیم؟ مظلومی هم گفت رویش فکر می‌کنم... بعد قرار شد تمرین عصر کمی زودتر برگزار بشود تا بازیکنان بتوانند با خیال راحت بازی را نظاره کنند. وقتی فرهاد مجیدی این خبر را به گوش بازیکنان رساند همه خوشحال شدند، برای همین قرار شد همه بازیکنان به گروه‌های 5 نفره تقسیم بشوند و در اتاق‌های مشترک بازی را از نزدیک تماشا کنند. کادر فنی هم یک جا جمع شده بود تا بازی را از طریق اجرای تلویزیونی نظاره کند. وقتی خبر رسید ایمان مبعلی از ابتدا در ترکیب اصلی است استقلالی‌ها خیلی خوشحال شدند اما ماجرای ایمان و بازی مقابل عراق تازه شروع شده بود. در همان نیمه اول ایمان 2 موقعیت طلایی ساخت که هر یک با بدشانسی از کف رفت. اما این پایان کار ایمان نبود. استقلالی‌ها که با دقت به بازی هم ‌تیمی‌شان نگاه می‌کردند دقیقه 84 بازی ناگهان از گل ایمان به آسمان پریدند. کسی که بیشتر از همه ارتفاع گرفت پژمان منتظری بود؛ مدافع استقلال که پس از خط خوردن از تیم ملی اشک در چشم‌هایش حلقه زد. پژمان اما از گلی که ایمان زد خیلی خوشحال بود و آن لحظه به این فکر نمی‌کرد که چه عواملی باعث شد از تیم ملی ناباورانه کنار گذاشته بشود. پژمان آنچنان فریادی زد که صدایش در راهروهای هتل تیم پيچيد.

نوشته شده توسط مهدی در پنجشنبه 23 دی1389 ساعت 23:33 | لینک ثابت |

استراحت 72 ساعته برای پژمان + نظر اهالی فوتبال در مورد خط خوردن پژمان از تیم ملی!!!

سلام

کادر فنی تیم استقلال به خاطر اینکه پژمان در اروی تیم ملی بود و در واقع اصلا استراحت نکرد به پژمان اجازه دادند که  زودتر از بقیه اعضای تیم به ترکیه سفر کنه و 3 روز استراحت کنه!!!

پژمان چهارشنبه صبح عازم ترکیه می شه و روز شنبه به اردوی استقلالیها می پیونده تا با جدیت تمرینات خودش رو واسه درخشش در نیم فصل دوم ادامه بده...



و اما نظرهای اهالی فوتبالی در مورد خط خوردن پژمان از تیم ملی:

آيا سرپرست استقلال انتظار داشت پژمان منتظري در آخرين لحظات از ليست تيم ملي خط بخورد؟!
پورحيدري در پاسخ به اين پرسش گفت: نمي دانم منتظري به چه علت خط خورد. در اين خصوص بايد مربيان تيم ملي اظهار نظر کنند. پژمان از مدافعان خوب ايران است که در تيم ملي بدون اينکه در بازي هاي تدارکاتي به ميدان برود از ليست ملي پوشان خط خورد. بهتر بود مربيان از منتظري حداقل در بازي هاي تدارکاتي استفاده مي کردند.

 

فكري در خصوص خط خوردن پژمان منتظري از تيم ملي فوتبال، گفت: او يكي از بهترين مدافعان ايران است كه هم در دفاع وسط و هم در دفاع كنار مي‌توانست به تيم ملي كمك كند. چون قبلا تست شده، اينگونه خط زدن او جز اينكه روحيه‌اش را پايين بياورد، كمك ديگري نمي‌كند.
وي ادامه داد: اين كار مسخرگي كار مربيان تيم ملي را نشان مي‌دهد كه يك بازيكن را دعوت مي‌كنند و پس از مدت‌ها آزمايش، او را به ايران برگردانند. هر چند نفراتي ديگري داشتيم كه مي‌توانستند به تيم ملي كمك كنند.

 

مظلومى در مورد آخرین فهرست افشین قطبى تصریح کرد: من نمى دانم سهم تیم دوم جدول لیگ فقط ۲ بازیکن است که پس از مدتى یک بازیکن را هم خط بزنند؟!اگر قرار است از استقلال فقط یک بازیکن در تیم ملى حضور داشته باشد پس سهم تیمهاى دیگر باید چند بازیکن باشد؟!وى در مورد خط خوردن منتظرى از تیم ملى افزود: اگر قرار بود منتظرى آزمایش نشود پس چرا او را دعوت کردند؟! کاش او نیز به تیم ملى دعوت نمى شد تا به این شکل خط نخورد البته در شرایط کنونى بهتر است دیگر این صحبتها را ادامه ندهیم زیرا تیم ملى بازیهاى حساس و سرنوشت سازى را پیش رو دارد اما باید به این موضوع اشاره کنم که بازیکنان من را بى انگیزه کردند و نمى دانم منتظرى با چه انگیزه اى باید در دور جدید تمرینات حضور داشته باشد.

نوشته شده توسط مهدی در سه شنبه 14 دی1389 ساعت 13:20 | لینک ثابت |

سلام

مطلبی رو که می خوام بزنم روزنامه استقلال جوان روز پنجشنبه 9 دی چاپ کرده.در کل مطلب قشنگیه ولی اطلاعات اشتباه هم داشت که البته من درست اونا رو واسه شما هوادارای گل مینویسم...

روی موج رادیو اهواز

اگه می تونی از« مُو » رد شو!!!

قرارمان این شد. اینکه هر روز یکی از بازیکنان استقلال را زیر ذره بین قرار دهیم.خب روز گذشته آمار بازیکنان تیم را براساس دقایق حضورشان درون زمین به چاپ رسانده ایم که شاگرد اول استقلال هم پژمان منتظری اعلام شد.به همین دلیل اول از بچه زرنگ کلاس شروع می کنیم و نوبت به نوبت،بازیکنان تیم را مورد ارزیابی قرار می دهیم، اما این وسط فقط بچه ها از لحاظ آماری، کیفیت بازی و نقاط ضعف و قوتشان مورد بررسی قرار نمی گیرند.اتفاقاً قصد داریم چند نکته فانتزی و شاید شیرین را هم در این گزارش بیاوریم تا خوانندگان استقلال جوان هم بهتر بازیکنان خود را بشناسند... نوبت اول به بچه اهواز رسید!!!

                                    ----------------------------------------------------

بچه کوی پلیس اهواز

پژمان متولد 16 دی 62 است.در محله ی کوی پلیس اهواز به دنیا آمده.دوران کودکی در سوپرمارکت پدرش به او کمک می کرد و به این شغل علاقه زیادی داشت تا جایی که حتی همین الآن هم همان سوپرمارکت در محله کوی پلیس اهواز دربش به روی اهالی محل باز است تا هرکسی وارد آن می شود احوال پژمان را بپرسد و یک روز پس از بازی های استقلال این سوپرمارکت به میز گرد کارشناسان تبدیل شود. دوستان پژمان که گذری به این سوپرمارکت دارند در مورد بازی رفیق خود حرف می زنند و اینکه پژمان چقدر خوب بازی کرد چه ضعف هایی هم داشت... به هر حال این مغازه برای پژمان یادآور روزهای پرخاطره نوجوانی است. روزهایی که پشت دخل می نشست و اسکناس های صد و دویستی را جمع می کرد، پول های مچاله ای که باید صاف می شدند تا آخر ماه صرف بدهی ها باشد و خرج و مخارج خانه.

 

از دیهیم تا استقلال

اولین تیم پژمان منتظری دیهیم اهواز بود، اما نکته قابل توجه این است که این پسر اصلاً علاقه ای به فوتبال نداشت و به یکباره شانس در خانه اش را زد و مسیر زندگی اش عوض شد(قابل توجه نویسنده: علاقه داشت اما تو نوجوانی به دلیل مشکلات برنامه ای جدی برای فوتبالیست شدن نداشت). منتظری پس از دیهیم اهواز به فولادخوزستان رفت و همان جا بود که پله پله بالا رفت تا بازی های چشمگیرش نظر باشگاه را جذب کند. دکتر فتح ا... زاده با نظر ناصر حجازی این بازیکن را آبی پوش کرد تا در فصل 87-86 لباس آبی بر تن پژمان منتظری برود.

مرد همیشه ثابت ترکیب

اسقلال طی 4 سال اخیر روی نیمکت خود با تغییر پی در پی مواجه بوده. ناصر حجازی، فیروز کریمی، امیر قلعه نویی، صمد مرفاوی و پرویز مظلومی مربیان پژمان در استقلال بوده اند اما نکته قابل توجه این است که تمام این نفرات روی پژمان اعتقاد ویژه ای داشتند تا شماره 33 کمتر به دلیل مسائل منفی نیمکت نشین شود و طی این 42 ماه حضور در استقلال مرد همیشه ثابت ترکیب تیم باشد.

مصدوم نمی شود

استقلال در طول 2،3 فصل اخیر تعداد مصدومانش کم که نه زیاد بوده اند اما یک نکته مهم دیگر این است که پژمان منتظری از بین بازیکنان مصدوم استقلال کمتر سراغ فیزیوتراپی و کلینیک را می گیرد .شاید او به خاطر قد و قامت بلند و محکمش است که به سادگی مصدوم نمی شود...(لطفاً اسپند دود کنید)

من نه مُو

انگار همین الآن از اهواز به تهران آمده. لهجه این پسر هیچ تغییری نکرده و همچنان با لهجه شیرین جنوبی حرف می زند تا اصالت خود را هم حفظ کرده باشد. پژمان منتظری به زبان عربی تسلط دارد اما یک لر بختیاری جنوبی به حساب می آید.

پسته خام استقلال

بازیکن شوخ طبعی است و بچه های استقلال او را یکی از بامزه ترین های تیم می دانند، اما لقب پژمان منتظری در تیم پسته خام است. یکم فکر کنید تا ببینید استقلالی ها چرا این لقب را به پژمان داده اند؟ چی؟! چون خندان است؟ نه این یکی اشتباه بود، چون شبیه پسته است؟نه بابا... برو بعدی، چون بچه دامغان است؟ نه غلط است ما که از اول مصاحبه هی گفتیم منتظری بچه اهواز است... لطفاً بعدی... آره خودش است... منتظری چون همیشه در جیب هایش پر از پسته خام است بچه های تیم این لقب را به او داده اند.

چرا 33 ؟!

داستان 33... چرا پژمان شماره 33 را انتخاب کرده است؟ داستان به زمانی برمی گردد که او به عنوان یک پسر کوچک پا به تمرینات فولاد خوزستان گذاشت. همه شماره های تک رقمی و خوب، شد برای بچه های زرنگ و با تجربه تیم، شماره 33 که کسی برنمی داشت را انداختند به پژمان اما به قول خودش من از همین شماره قد کشیدم. وقتی هم که به استقلال آمد درخواست شماره 33 را کرد که خوب به او تحویل داده شد تا آقا پژمان با این شماره خودش را معرفی کند.

فراری از مصاحبه

پژمان اصلاً اهل مصاحبه نیست. خیلی کم مصاحبه می کند و کم تلفن خبرنگاران را جواب می دهد. به قول خودش سالی 10 بار بیشتر مصاحبه نمی کنم آن هم در مواقعی خاص. به هر حال منتظری از حاشیه فراری است تا به جای پاسخگویی به تلفن خبرنگاران بیشتر به دنبال استراحت و مطالعه باشد.

 نماد تعصب

شایداوراهم بتوان پسربخیه دانست . پژمان منتظری در جریان بازی استقلال و شاهین طی برخورد شدیدی با فرزاد آشوبی دچار مصدومیت شدید از ناحیه سرشد تا حتی برای دقایقی هوش و حواسش راازدست بدهد . منتظری پس از اینکه به بیمارستان منتقل شد 10 بخیه خورد تا نماد یکی از متعصب ترین بازیکنان استقلال باشد .


حلقه اسرارآمیز

یک حلقه همیشه در انگشتان اواست . از روز اولی که به استقلال آمد این حلقه را به دست داشت البته این حلقه هیچ ارتباطی به متاهل بودن ندارد . پژمان منتظری مجرد است ودرتهران تنها زندگی می کند اما همیشه به محض تعطیلی تمرینات استقلال بلیت اهوازمی گیرد و شبانه به شهرش می رود تا دیداری با خانواده اش داشته باشد وسرمزار پدرومادرش حاضر شود .


به و عده اش عمل کرد

دوستان صمیمی او در استقلال ایمان مبعلی،فرهادمجیدی، مهدی امیرآبادی،میلاد میداودی و... هستند، اما نکته قابل توجه این است که مبعلی بیشتر به خاطرپژمان منتظری به استقلال آمد . پژمان درسال اول حضورش در استقلال این قول را داده بود که رفیق صمیمی اش را آبی پوش کند که این وعده پس از گذشت 3 سال عملی شد .


بیوگرافی

متولد 62/10/16 است اما در شناسنامه اش تاریخ تولدش 62/6/15 به ثبت رسیده تا پژمان زودتر از تاریخ تولدش به مدرسه برود . دارای 3 برادر و یک خواهراست وتحصلاتش را تا دیپلم تجربی پایان داد، اما با این حال شاید در فرصتی مناسب درس بخواند و تحصیل در دانشگاه را تجربه کند .


دیداردومادر،دو دوست

مهمترین خصوصیات اخلاقی اش به خونسرد بودنش برمی گردد اما بچه خیلی خونگرم و مهربانی است . بیشتراوقاتش را صرف مطالعه و تماشای فیلم می کند و درخیلی ازاردوها هم با خود کتاب به همراه دارد . در اردوهای تیم با ایمان مبعلی هم اتاق است . دوستانی که اتفاقا مادران شان هم قبل ازفوتبالیست شدن این دو،رفیق بودند اما فوتبالیست شدن آنها باعث شد دو دوستی که سال ها همدیگررا گم کرده بودند به واسطه پسران شان باز یکدیگرراپیدا کنند و رفت و آمد خانوادگی شان را از سر بگیرند .


تضاد رنگی

بازیکن استقلال ، برادرش یک پرسپولیسی شدید است ، اما تضاد رنگی آنها هیچ تاثیری درعاطفه برادری شان ندارد . هر دوبه معنای واقعی برادرند و حتی برادرقرمزپژمان برای موفقیت و سربلندی او در استقلال دعا می کند .


دفاع وسط چند پسته

پست تخصصی اش دفاع وسط است اما درسال اول حضورش در استقلال به عنوان هافبک دفاعی به میدان رفت . زمان حضور قلعه نوعی دراستقلال به پست اصلی اش بازگشت اما هر از چند گاهی از او به عنوان مدافع آخرهم استفاده شد . پژمان زمان حضورمرفاوی دراستقلال این بار دفاع راست تیم شد اما با آمدن پرویز مظلومی به استقلال او دوباره درپست تخصصی اش به میدان رفت .


بازیکن خونسرد وباهوش

نقطه قوت پژمان منتظری به خونسردی وهوش بالایش برمی گردد. اوبه عنوان مدافع زیرک وکاربلد دردفاع تیم قرارمی گیرد تا بیشترنمره20 را در کارنامه به نام خود ثبت کند. شماره 33 باید قدرت سرزنی اش رابالاترببرد تا بدون اینکه نقطه ضعفی داشته باشد روزهای پرفروغ را در آغوش خود بگیرد .


پژمان و دوگل

پژمان در 20بازی سپری شده استقلال 1620دقیقه برای تیم به میدان رفته است . مقابل تیم های پیکان و مس برای استقلال گلزنی کرد وبا گرفتن دو کارت زرد ،مرد 2اخطاره تیم به حساب می آید تا حواسش به داوران باشد که بی جهت محرومیت سراغش را نگیرد. او بیشترین دقایق حضور درون زمین را از جمع آبی ها متعلق به خود کرده است .


قربانی : پژمان رادیواهوازاست

از پیروز قربانی خواستیم به عنوان یک مدافع در مورد پژمان منتظری حرف بزند . پژمانی که با او رفیق بود و در سال های حضور کاپیتان در استقلال ، با او هم اتاقی بود . پیروز اول از هر چیز از پرحرف بودن شماره 33 صحبت کرد و گفت : پژمان خیلی زیاد حرف می زند . یکی ، دو سال است که از او دور شده ام اما می دانم که پژمان پرحرفی اش همچنان ادامه دارد . اول من فکر می کردم خودم بازیکن پرحرفی هستم اما دیدم پژمان رو دست من زده . وقتی که با او هم اتاق بودم اینقدر حرف می زد که سرم درد می گرفت ( با خنده و شوخی ) به خاطر همین است که به او می گوییم رادیو اهواز اما به هر حال قربانی باید حرفی هم از خصوصیات فنی منتظری می زد : « پژمان از لحاظ فنی بازیکن خیلی خوبی است . البته هر بازیکنی که به استقلال یا پرسپولیس می آید حتما بازیکن خوب و آماده ای است چرا که اگر غیر از این بود هیچ وقت هواداران ، آن بازیکن را نمی پذیرفتند البته من فکر می کنم پژمان در پست دفاع وسط خیلی راحت تر کار می کند تا در بقیه پستهای غیر تخصصی اش .


حجازی : در اخلاق و بازی نمونه است

ناصر حجازی مربی بود که پژمان منتظری را به استقلال آورد . باورش داشت و به خاطر همین از او خواست از اهواز به تهران بیاید و آبی پوش شود . به همین بهانه از اسطوره استقلال خواستیم از منتظری حرف بزند که او پژمان را یکی از با اخلاق ترین بازیکنان تیم دانست و گفت : منتظری در اخلاق و بازی نمونه است . بی حاشیه بودن این بازیکن خیلی در موفقیتش به او کمک می کند . این مدافع جزو آن دسته بازیکنانی است که در چند پست می تواند برای استقلال به بازی گرفته شود که همین مسئله در موفقیتش خیلی نقش دارد . به هر حال من بر این باورم او می تواند در تیم ملی به ثبات برسد و با پیراهن ملی بهترین بازیها را از خود به نمایش بگذارد .


اصغری : منتظری راحت دریبل نمی خورد

حتما یک مهاجم بیشتر از بقیه بازیکنان می تواند در خصوص یک مدافع صحبت کند . به خاطر همین ترجیح دادیم این مهاجم را انتخاب کنیم تا بگوید در مصاف با مدافعی به نام پژمان منتظری چه حس و حالی داشته ، این مهاجم هم کسی نبود جز هادی اصغری . مهاجم صبا از پژمان اینگونه حرف زد : « منتظری پسر خیلی خوب و با شخصیتی است که من به عنوان یک مهاجم می گویم او به راحتی دریبل نمی خورد و هیچ وقت هم در کارهای دفاعی عجله نمی کند و با خونسردی به دفاع می پردازد . در کل می توانم بگویم منتظری دفاع مستحکمی است و ایراد واضحی هم از او دیده نمی شود . او به خوبی در حملات تیمش شرکت می کند و در کارهای دفاعی هم به راحتی از مهاجمان حریف جا نمی ماند . پژمان آقاست و به لحاظ شخصیتی او را خیلی قبول دارم .

پسر افتخارات در آینه فردا آلبوم می شود 

و پژمان منتظری این بود . پسر نخل های جنوب و خونگرمی که می تواند سبدی بردارد و از شانه های آسمان بالا برود و بعد تمام ستاره ها را بچیند و رخ ماه را با آرزوهایش به تصویر بکشد . مرد شماره 33 می تواند کاری کند که مستطیل سبز از حماسه هایش عکس بگیرد تا در آینه فردا تمامی افتخاراتش آلبوم شود . او مرد تمامی روزهای سخت است . وقتی بابا رفت ، وقتی مادر صحبت کرد و گفت پسرم مواظب خودت باش و دیگر هیچ وقتی صورت قشنگش دیده نشد ، پژمان یاد گرفت که باید صبور بود ، باید ایستاد و در دفتر نوشت به خدا توکل می کنم ، آن مهربان هوایم را دارد .....

آری منتظری یاد گرفت و یاد داد که می توان با تلاش ، با جدیت به تمام فرداهای نیامده دست تکان داد تا رنگ طلایی به خود بگیرد .
و پسر بلند شو .... تمام آن روزهایی که می خواهی در انتظار تو هستند فقط چمدان تلاشهایت را دو تا کن و به دست بگیر تا فردا با پیراهن تیم ملی کاری کنی که خورشید از حیرت ، انگشت بر دهان ببرد ، بلند شو پسر ....

نوشته شده توسط مهدی در یکشنبه 12 دی1389 ساعت 23:16 | لینک ثابت |

سلام


       پژمان        تیم
         ملی       


خیلی ناراحتم...

اگر دلیل خط خوردن پژمان فنی بود این همه ناراحت نمی شدم که الان هستم.خدا خودش جای حق نشسته و ما همه چیزو به خودش می سپاریم...

راضی به بد نتیجه گرفتن تیم ملی نیستم، چون منم یه ایرانی هستم ولی چون قطبی از سر لجبازی بازم دقیقه 90 پژمان رو خط زد به خدا واگذارش میکنم که هرجوری خودش صلاح می دونه...

شاید شما ندونید، ولی در همین حد بهتون میگم که قطبی از همون دفعه اولی که تازه اومده بود  سرمربی تیم ملی شده بود و پژمان رو دعوت کرد سر اینکه یه بار پژمان حرف حق زد، باهاش مشکل دار شد!!!

الانم وقتی که اسامی نهایی اعلام شده به پژمان گفته که تو بازی دوستانه که بازی کردی از تصمیم قبلیم پشیمونم،(پژمان فقط دو پاس گل به ایمان داد) قسم خورده بمون جزء 23 نفر هستی اما یکی نیست بگه افشین جان آدما بازیچه نیستن، تو که می خواستی خط بزنی چرا دعوت کردی !!!

فقط خواستی جلوی زبون کارشناسهای منتقد رو بگیری؟

فقط خواستی روحیه و استراحتی که پژمان در پیش داشت رو ازش بگیری؟!

اما کور خوندی، ما بازیچه نیستیم قطبی...

پژمان امروز صبح اومد ایران، حرفه ای عمل کرد و رفت سر تمرین استقلال!!!

نوشته شده توسط مهدی در جمعه 10 دی1389 ساعت 17:40 | لینک ثابت |

سلام

قبل از اینکه این مصاحبه از پژمان رو بخونین لازمه دونستم یادآوری کنم که  خدا همیشه مزد تلاش بنده هاشو می ده.اونایی که از رو شکم سیری نشستن حرف می زنن و هی میگن آقا بازیکنا وضعشون توپه، چه میدونن غم چیه، درد چیه...!  بیخیال!

فقط خواستم بگم که  پژمان خیلی سختی کشید تا به اینجا رسید (خیلی از فوتبالیست های ما همینجوری بودن!) ، چه روزا که تو گرما و شرجی اهواز ساعت 3 بعد از ظهر رفت سر تمرین و بازی... تازه این یه قسمتشه، همزمان کار کردن و درس خوندن و فوتبال هم یه روی دیگشه!!!

یه روی دیگه هم اتفاقای تو بازیه (خدا کنه که واسه هیچ بازیکنی اتفاق نیفته!).اینا دارن با جونشون بازی میکنن...

بقیشو میذارم به عهده خودتون و انصافتون....

حالا هم پژمان و امثال اون دارن مزد زحمت شونو می گیرن، اونایی که چشم بسته نشستین حرف بی خود می زنین، یکم انصاف به خرج بدین!!!

نقل این مصاحبه برام سخت بود،چون لحظات تلخ پژمان لحظات تلخ منم بوده و میدونم تو دل پژمان چه خبره ،ولی این مطلب رو گذاشتم چون تو اینترنت ندیدم و خواستم اونایی که همینجوری نظر می دن این مطلب رو بخونن...


نام : پژمان

نام خانوادگی : منتظری                                                  

نام پدر : محمدرضا  

محل تولد : اهواز

محل سکونت : تهران ، سعادت آباد

شماره شناسنامه : 4322

قد : 1.87

وزن : 79

مشخصات ظاهری از زبان خودش : سبزه و با نمک !

رنگهای مورد علاقه : آبی و مشکی

خواننده مورد علاقه : احسان خواجه امیری

اتومبیل مورد علاقه : هرچی راه بره !

اولین ماشینی که چشمش دنبالش بود : یک پژو 405 مشکی

فرد مورد علاقه : هزار نفر ، اما تشکر ویژه از ایرج خیراللهی ، داماد خانواده که به مادر جان خیلی کمک کرد .


قسمت اول:

پول را گذاشتم کف دستان پینه بسته مادرم...

و های های گریه کردم!

تصویر اول : اهواز ، کوی پلیس ، سوپرمارکت

* 10 سال قبل کجا بودی پژمان ؟

(می رود تو فکر ) یه سوپرمارکت تو اهواز داشتیم . کنار خونمون تو محله کوی پلیس . سوپر مال خودمون بود . اونجا کار می کردم . آره 10 سال قبل تو سوپرمارکت خودمون بودم .

* لابد تو کار گرونفروشی و فروش آزاد شیر کوپنی بوده دیگه ؟ اعتراف کن تا بار گناهات سبک بشه .

(می خندد) اصلا شیر کوپنی به ما نمی دادن . ما از همون اول شیر آزاد می فروختیم .

( می رود توی فکر. لبخند از لبش پاک می شود ) 30 ساله تو اون منطقه ایم . آزارمون به کسی نرسیده . اهالی محله از خانواده ما راضی هستن.

* پژمان کجای کار سوپرمارکتی تو محله پلیس اهواز ، سخت بود ؟ از کدوم تیکه کار بدت میومد؟

حساب جمع کردن . اونجا نسیه می بردن و سرماه پول میدادن . کار سخت من جمع کردن حساب کتاب بود . آدم روش نمی شد به بچه محل بگه پول بده ! منظورم اینه که محله گرمی داشتیم . هنوزم اینطوریه . همه با هم رفیقن .

* به عنوان کسی که خودم هم بچگیم تو یه مغازه بزرگ شده ، بذار خودم شیرین ترین قسمت کار مغازه داری رو خودم بگم : ناخنک زدن .

( می خندد) پس تو هم اهل ناخنک زدنی ؟

* بودم

آره . ناخنک زدن خیلی شیرین بود اما از اون شیرین تر جمع کردن دخله . من عاشق جمع کردن دخل آخر شب بودم . خیلی حال میداد ببین سود آنچنانی نداشت هنوزم نداره اما برکت داشت خیلی برکت داشت .

* هنوزم مغازه رو دارین . درسته ؟

آره . الان دست رفیقمه . برکت اون پول باید تو زندگی مون بمونه. اون پول برای خانوادمون خیلی مفید بود.

* آخرین بار که اونجا بودی و یا پفکی دست مردم دادی کی بود ؟

پفک نه اما آخرین بار یه ماه پیش بود من هر وقت اهواز باشم حتما سوپرخودمون هستم . هر کی باهام کار داره میاد اونجا . میرم تو مغازه میشینم رفیقام میان اونجا.

* خب بریم سراغ تصویر تو در سوپرمارکت . به چه فکر می کردی 10 سال قبل ؟

به همه چی جز فوتبال اصلا تو فکر فوتبالیست شدن نبودم . فقط فکرم تو این بود که مغازه رو بزرگ کنم . فکرم این بود که به کار و کسب خانوادگی توسعه بدم .

* چون ؟

چون چی ؟!!!!

* یه جوون اهوازی ، فکر فوتبال نیست . فکر اینه که سوپرمارکت رو بزرگتر کنه اونم تو شونزده – هفده سالگی . این فقط میتونه یه دلیل داشته باشه ..... فقر .....

( می رود توی فکر ) اما خیلی سختی کشیدیم . تا وقتی پدرم خدا بیامرز بود مشکل نداشتیم اما بعدش ورق برگشت . بار افتاد رو دوش خدا بیامرز مادرم .

* خدا بیامرزه هر دوتاشون رو .

خدا رفتگان شما رو هم بیامرزه . چهار تا داداش بودیم . یه خواهر . خدا بنده هاشو می بینه . این چیزیه که من تو اون سختی یاد گرفتم . خدا دست منو گرفت تا من دست خانوادمو بگیرم .

این چیزیه که تو اون سختی به من هدیه شد . خدا اون سختی ها رو به من داد تا ظرفیت و لیاقت خدمت کردن به خانوادمو داشته باشم .

* این جادو ، این واقعیت ، این سختی های فراموش نشده ، هنوزم تو تکل زدن یا سر زدنت تأثیر داره ؟

آره صد در صد . من برای خانوادم می جنگم . من خانوادم رو دوست دارم . اونا برای من آرامش فکری ایجاد کردن . یکیشون مریض باشه به من نمیگن که تمرینم به هم نریزه . داداش کوچیکه من پرسپولیسی تیره. هیچ وقت منو سر قضیه اومدنم به استقلال نمی بخشه اما دعام میکنه . برد استقلال براش مهمه چون من براش مهم هستم . من و خانوادم پشت هم هستیم . این همه اون چیزیه که مهمه .

* بذار برگردیم تو سختی های اون دوران .

من بچه بودم . ولی وقتی می دیدیم مادرم خدا بیامرز داره پای تلفن برای قرض کردن صد هزار تومان پول با این و اون حرف میزنه ، خون خونمو میخورد . بعضی شبا مادرم از سر نگرانی نمی خوابید . خدا کمکم کرد تا بتونم تو زمانی که بود یه بخش کوچیکی از زحماتش رو جبران کنم .

* حس می کنم تو یه حس عمیق رفتی . اینجا نیستی .

یه ماه و نیم بود که از این فلاش بک ها نداشتم . نرفته بودم به اون زمان هروقت میرم اهواز سر خاک بابا و مامان به اون روزا فکر میکنم الان این سوال رو که پرسیدین اون خاطرات زنده شد.

* تلخه ؟

نه هم تخله هم شیرین اما تلخیش سخته .

* اصلا و ابدا نمی خواستم کاری کنم که ناراحت بشی اما حس میکنم تو کلاست بالاتر از این حرفاست که بخوام ازت سوالای ساده و روزمره بپرسم اگه پایه باشی کل مصاحبه رو بریم روی همین چیزا .

بریم مشکلی نیست .


 

 تصویر دوم : دستان پینه بسته مادر                                                              

* بذار یه مقدار در مورد فوتبالی شدنت حرف بزنیم . چی شد که پژمان منتظری کاسب و شیر گرون فروش ، شد پژمان منتظری فوتبالیست ؟

خب من فوتبال بازی میکردم . این نبود که فوتبال بازی نکنم . اون موقع رو آسفالتای داغ اهواز فوتبال بازی می کردیم پا تاول می زد . مهم نبود کفش پات باشه یا نه . تو محل فوتبالیست خوبی بودم اما عشق فوتبال نبودم . باورت میشه قبل اینکه فوتبالیست بشم فقط یه بار رفته بودم ورزشگاه ؟

* نه ! داری راست راست توی چشای من نگاه میکنی و دروغ میگی !

( میخندد) دروغ نمیگم . فقط یه بار رفته بودم ورزشگاه اصلا جدی نمی گرفتم فوتبال رو. بعدا برای فوتبال حریص شدم .

* رک و رو راست دنبال یه راه فرار بودی که وضع مالی خونه خوب بشه . سوپرمارکت بگیر و نگیر داشت و بعد یه دفعه در فوتبال باز شد و رفتی تو . درست گفتم ؟

آره . دنبال یه راهی بودم که یا فروش بیشتر بشه یا اینکه سوپرمارکت رو بزرگتر کنم . بعد یه دفعه فوتبال پیش اومد . دیهیم اهواز بودم بعد رفتم امیدای فولاد بعد دیگه خودم رو کشتم تا برسم به تمرین بزرگشالان فولاد.

* اولین پولی که از فوتبال گرفتی یادت هست ؟

( چشماش برق می زند ) مگه می شه یادم بره ؟! تو دیهیم اهواز بودم ببین اون خودش یه داستانه 200 هزار تومان به من پول دادن خیلی بود اون موقع باور کن به اندازه صد میلیون الان به من چسبید . تو اوج مشکلات مالی بودیم خیلی اوضاعمون بی ریخت بود خیلی تحت فشار بودیم از باشگاه زنگ زدن و گفتن پولارو ریختن به حسابم .

* بعد؟

رفتم بانک . تا حالا اون همه پول تو بانک نداشتم . کل پول رو درآوردم . بعد ترسم گرفت . پول رو ازم نزنن ؟ پول رو با هزار بدبختی قایم کردم رفتم سوار تاکسی شدم . عین این فیلما بود فکر می کردم الان همه آدمای تو تاکسی خبر دارن که من پول همراهمه . از تاکسی پیاده شدم تا خونه ام صد قدم راه بود . اون صد قدم رو پرواز کردم . زنگ در خونه رو زدم . نه یه بار که چند بار درو که باز کردن رفتم پیش مادرم . نفس نفس می زدم منو دید نگران شد . ازم پرسید چی شده ؟هیچ نگفتم . بغض تو گلوم بود یه لحظه تموم اون سختیا اومد جلو چشام . پاکت پول رو گذاشتم تو دستای پینه بستش و های های زدم زیر گریه ...

بعدا پولای بیشتری رو بردم خونه اما هیچ پولی هیچ وقت ، هیچ جا به اندازه اون دویست هزارتومان به من نچسبید . هیچ پولی ، هیچ جا ، هیچ وقت مزه اون پول رو نداشت .

 

 تصویر سوم : مرگ پدر                                                                           

* می بخشی اما دوست دارم قضیه پدرت رو بدونم چی شد که پدرت فوت کرد ؟

این یکی از بدترین تصویرهای زندگیمه خیلی تصویر تلخیه

* میخوای ازش بگذریم ؟

نه می خوام بگم . خودم می خوام بگم . خواب بودم همه مون خواب بودیم خونه ما دوتا حیاط داشت ظهرای خوزستان خیلی خیلی گرمه غیر از خواب هیچ کار دیگه ای نمی شه کرد . ما همه خواب بودیم اما بابام خدا بیامرز برای اینکه گرما اذیتمون نکنه رفته بود کولر رو درست بکنه که برق گرفتش .

* هیچی نمیتونم بگم .... فقط میتونم گوش کنم .

مادرم متوجه تأخیر پدرم شده بود رفت تو حیاط پشتی و بعد دید که بابام افتاده روی زمین . من با صدای فریاد مادرم از خواب بیدار شدم . همسایه ها سریع اومدن کمک آقای بید مشعل همسایه نزدیکمون که سرهنگ راهنمایی و رانندگی بود بابام رو برد بیمارستان می دونی ؟! اون خیلی مرد خوبیه به من و خانوادم نزدیک بود و هست . بابام تو ماشین اون تموم کرد به بیمارستان هم نرسید .

* تو چند سالت بود ؟

ده شایدم یازده و نیم بچه بودم . نمی دونستم چه اتفاقی افتاده می دونی ؟ نمی تونستم خوب درک کنم که چه چیزی رو از دست دادم . خیلی ناراحت بودم گریه می کردم اما هنوز به اون درک عقلی نرسیده بودم .

* کی به اون درک عقلی رسیدی ؟

خیلی دیر .... خیلی دیر .... چند سال بعد برای پدرم آه کشیدم آه خیلی تلخی بود می دونی ؟ بعدا که فوتبالیست شدم آه کشیدم که کاش این اتفاق دیرتر می افتاد من اعتقاد دارم پدرم ، روح پدرم الان داره منو میبینه و از پیشرفت من خوشحاله . آه من مال اینه که من هیچ وقت فرصت نکردم . خوشحالی رو از تو چشاش بخونم . وقتی معروف شدم وقتی موفق شدم حسرت این رو داشتم که پدرم بیاد سمتم بزنه پشتم و و من تو چشاش بخونم که ازم راضیه .

 


 

تصویر چهارم : مرگ مادر                                                                         

* می بخشی پژمان ، اصلا نمی خواستم این تصویرها رو بیارم   چشمات .

نه من خودم هر چند وقت یک بار این کار رو می کنم کمک می کنم یادم نره کی بودم و کی هستم کمک می کنه که همه چی یادم باشه . کمک می کنه یادم نره تو زندگیم چه حسرتایی داشتم یکیش همین قضیه پدرم .

* اما عوضش مادرت این حسرت رو برات نذاشت اون دید که تو موفق شدی اون دید که تو تبدیل شدی به یکی که رو پای خودشه ، موفقه ، مردم میشناسنش . تو این حسرت رو نخوردی . تو این آه رو نکشیدی

برای مادرم یه آه دیگه کشیدم آهی که برای مادرم کشیدم این بود که مادرم رو تو یه ماه آخر زندگیش اصلا ندیدم این بزرگترین حسرت منه فقط رفتم خونه و بعد فهمیدم که چند ساعت قبل مادرم تموم کرده . بالا سرش نبودم ندیدمش باهاش حرف نزدم لبخند آخرش رو ندیدم برای آخرین بار دست نوازشش رو روی سرم حس نکردم .

* بذار از اول بریم جلو

استقلال زمان فیروز کریمی بود . رفته بودیم امارات اردو. رسیدیم تهران و گوشیم رو روشن کردم مادرم زنگ زد تولدم بود یه ماه بود خونه نرفته بودم . مادرم زنگ زد گفت برگرد خونه گفت بیا شب تولدت با هم باشیم گفتم برسم خونه زنگ می زنم از باشگاه اجازه میگیرم میام . رفتم خونه دوش گرفتم ساکم رو باز کردم زنگ زدم خونمون تو اهواز که ببینم چه خبره اما کسی جواب نداد . تعجب کردم ! بعد از خونه زنگ زدن می تونستم از تو تلفن حس کنم که یه اتفاقی افتاده می تونستم بو بکشم می تونستم از پشت تلفن بفهمم که تو خونمون یه اتفاقی افتاده بهم گفتن حال مامان بده بیا راضیش کن بره دکتر ! می دونی ؟ خانواده ما یه طوریه که اصلا بیمارستان نمی ریم اگه یکی بخواد بره دکتر باید کل طایفه جمع بشن و ببرنش دکتر . از خونه زنگ زدن و گفتن بیا خونه . بعد مهدی امیرآبادی زنگ زد به اون خبر داده بودن مهدی گفت با باشگاه صحبت کردم برو خونه اونجا دیگه شکم بیشتر شد رفتم خونه تو هواپیما دل تو دلم نبود . رسیدیم اهواز داشتم دیوونه می شدم و تو خودم نبودم تو خودم جا نمی شدم . می خواستم از خودم بکنم تا زودتر برسم خونه رفتم خونه .... پارچه سیاه رو دیدم و رفتم تو خونه .... ( می رود تو فکر ... سکوت می کند ... اتاق در سکوت فرو رفته کسی حرف نمی زند ) می دونی ؟ دو هفته بعد رفتنش دلم خوش شد به این که همون طوری رفت که خودش می خواست همیشه خدا می گفت : یه جوری برم که اذیت نشم . تو خواب رفت . خدا دوسش داشت خدا دوسش داشت مگه نه ؟

* آره آره رفیق خدا دوسش داشت

خودم رو نبخشیدم خودم رو نبخشیدم که چرا پیشش نبودم

* نمی تونستی پیشش باشی تو اردوی بدنسازی بودی تو خبر نداشتی .... تو نمی دونستی .... تو فکرشم نمی کردی .... عوضش دلت خوشه که مامانت می دونست که تو موفق شدی .

( لبخند می زند ) آره می دونست . راضی بود خوشحال بود دیگه چی از این مهمتر ؟

 

 تصویر پنجم : حسرت دیدن یک فیلم هندی بدون برفک                                       

* زندگی تو اهواز ، با زندگی تو تهران خیلی فرق داره . اونجا آدم یه طور دیگه بزرگ می شه ، یه طور دیگه حسرت می خوره ،یه طور دیگه عاشق میشه ، اونجا آدم یه طور دیگه فوتبالیست میشه . اونجا آدم یه طور دیگه زندگی می کنه . فکر کنم آماده ای که یه تصویر از کودکی های خودت رو در تایید این حرف من بیان کنی درسته ؟

( می خندد) من از بچگی ، عشق فیلم بزرگ شدم خیلی فیلم می دیدم . الان یه فیلم باز حرفه ای هستم . راسل کرو رو دوست دارم . خیلی از فیلماشو دیدم . مثلا مرد سیندرلایی رو 5 بار دیدم . به نظرم کرو تو این فیلم خیلی خوب تونست نقطه اوج یا نقطه شکست یه ورزشکار حرفه ای رو نشون بده . بروس ویلیس رو دوست دارم . فیلم رومنس زیاد نگاه می کنم . می دونی ؟ خیلی احساساتی می شم وقتی فیلم نگاه می کنم . دوست دارم پای فیلم احساساتی بشم .

* و این دلیلی داره که به اهواز و روزهای کودکی برگرده ؟ مثلا نگاه کردن فیلمای غمگین تو بچگی ؟

( می خندد ) فیلم هندی . ببین تو اهواز با همون آنتن معمولی تلویزیون می تونی تلویزیون کویت رو بگیری ، چهارشنبه ها و پنجشنبه ها ، کانال کویت فیلم هندی پخش می کرد . کل خانواده پای تلویزیون بودیم همه با هم بابا ، مامان ، ماها .

* فیلمها دوبله عربی بودن ؟

آره خب ما عربی می فهمیدیم گاهی وقتا دوبله انگلیسی بود که خواهرم ترجمه می کرد می دونی ؟ همش برفک بود . بالاخره آنتن اصلی که نبود فیلم هندیاش همش برفک بودن یه زمان ده درصد تصویر برفک بود اون روز جشن می گرفتیم . یه روزایی اما باد میومد بارندگی بود هوای کویت بد بود بعد برفک می شد چهل درصد اون وقت تو خونه دعوا بود که کی بره آنتن رو بالا پایین کنه که تصویر خوب بشه .

* لابد اینم یه داستانی داره ، آره ؟

( می خندد ) چهار تا بودیم یکی می رفت پای آنتن یکی می رفت پای پنجره همه جیغ می زدن از پای آنتن داد می زد خوبه ؟ صداش می رسید پایین بعد از لب پنجره داد میزدن که نه ! بده چپ ... بده راست خوبه تنظیم شد نه ! خرابش کردی .... برگرد چپ تکون بده ( می زند زیر خنده ) حسرت دیدن یه فیلم هندی بدون برفک موند رو دل بچگیام .

* آخرین فیلم هندی که دیدی ؟

میلیونر زاغه نشین

* کار به فیلمش ندارم من هفته قبل کتابش رو تموم کردم .

مگه کتاب داره ؟

* آره اصل داستان اقتباس از یه کتابه ، کتابه از فیلم بهتره .

من کتاب دوست داشتم . می دونی ؟ پدرم خیلی کتابخون بود. کتابخون حرفه ای .... تو شونزده سالگی یه دفعه تب کتاب منو گرفت . رفتم سراغ کتابای بابام خدا بیامرز چه کتابایی خوندم ، کلئوپاترا ، سینوحه ، کنیز ملکه مصر ، ناپلئون ... اسم اون جزیره که ناپلئون توش زندانی شد چی بود ؟

* سنت کلر .... نه ..... سنت هلن

آره همون ، کتاب از دستم نمی افتاد بعد دیگه زده شدم .

* خواجه تاجدار چطور ؟

نه الان دست ایمان مبعلیه خوندش ازش میگیرم .


قسمت دوم:

با پژمان منتظری و حوادث بازی با شاهین بوشهر!


 


 

تصویر ششم : رازهای موفقیت


* آدم الکی موفق نمی شه ، امکان نداره . اگه پژمان منتظری الان برای خودش کسی شده ، حتما یه دلیلی داشته ؟

بهت گفتم روی آسفالتای داغ اهواز فوتبال بازی می کردم. اون اول کار ، اول راه بود. می دونی ؟ از سر تمرین رفتن لذت می بردم . هر روز ساعت دو و نیم بعدازظهر ، زیر تندترین و داغ ترین آفتاب دنیا می رفتم سر تمرین . همه میگفتن پژمان دیوونه است . با همه این حرفا می رفتم سر تمرین . علاقه داشتم ، رفتم دنبال فوتبال با تمام علاقه . دنبال پول نرفتم . دنبال تمرین رفتم . دنبال عشق رفتم . فوتبال برام عشق بود .

* از همون لحظه ای که فوتبال رو جدی گرفتی ، شد عشق ؟ 

از همون لحظه ، یه تیمی بود به نام پرسپولیس اهواز . من کوچکترین بازیکن اون تیم بودم . هم مهاجم بازی می کردم هم هافبک راست . تو اون تیم حتی یک دقیقه بازی رسمی هم به من نرسید اما تنها کسی بودم که از اون تیم اومد بالا . تنها کسی بودم که به یه جایی رسید. تنها کسی بودم که برای خودش کسی شد . از من بهتر هم تو اون تیم بود . از من قوی تر هم بود اما من اومدم بالا . 

* و فکر می کنی دلیل این اتفاق چی بود ؟

اول خواست خدا و دوم دعای مادر. دعای مادرم پشت سرم بود . باور کن شعار نمی دم . اعتقادم رو بیان می کنم . خیلی ها شعار می دن سر این چیزا ، اما من واقعا دعای مادرم رو دیدم که راه ها رو برام باز کرد . پشتکار هم داشتم . این فوتباله . از تو بهتر هم هست اما تو میای بالا، شانس هم تو موفقیت من دخیل بوده . حتما بوده .

* بیا یه مقدار درمورد این شانس و دعای مادر حرف بزنیم جایی بوده که این دوتا با هم بشن یکی ؟

آره ، من راحت ترین کارت پایان خدمت دنیارو گرفتم . رفتم امیدای فولاد که یکطوری کارای خدمت رو انجام بدن . می خواستم یه طوری بشه که خدمت از فوتبال دورم نکنه . بعد یه دفعه یه نامه اومد خونه ما . این یکی از لذت بخش ترین صحنه های عمرمه . بعضی وقتا سر نماز به این صحنه فکر می کنم .

* چه نامه ای ؟

نامه اومد که چون پدرتون سابقه چهل ماه منطقه جنگی رو داره یکی از پسرها معاف میشن . خب داداشم رفته بود خدمت . خیلی راحت به من رسید . خیلی راحت کارت معافی اومد دم خونم . این میشه تلفیق شانس و دعای مادر . خواست خدا هم بود که همه چی خواست خداست .

* چیز دیگه ای هم برای موفقیت هست ؟

آره ، حس مسئولیت پذیری نداشته باشی بالا نمی کشی خودت رو . وقتی می دیدم مادرم داره بال و پر می زنه که زندگی ما یه طوری بچرخه ، انگیزه ای شد برام که بیام بالا . همون موقع حس مسئولیت پذیری رو تو خودم کشف کردم . خوشم اومد از این حس و تقویتش کردم . ازش لذت بردم . تا مسئولیت پذیر نباشی ، نمی تونی تو زندگی ، تو کار ، تو درس ، تو هر چی که بخوای پیشرفت کنی .

 

 

تصویر هفتم : اولین تمرین استقلال


* از استقلال بگو . از اولین روز تمرین استقلال.

یادمه سبز پوشیده بودم . نمی دونم چرا اما لباسم سبز بود . اون روز برای من روز خوبی بود . خیلی تشویقم کردن . با خیلی از بچه ها تو اردوهای مختلف تیم ملی همبازی بودیم . همه چیز خیلی خوب پیش رفت .

* خونگرمی مخصوص جنوبی ها کمک کرد تا روز اول راحت پیش بره ؟

آره ، میلاد هم همین شرایط رو داشت . روز اول خیلی زود گرم گرفت . با همه هم گرم گرفت . این خون و حس جنوبی هاست . اینطوریه دیگه .

* معمولا برای هر کسی تو محل جدید کارش ، یه لحظه وجود داره . یه « آن » یه تصویر ، یه چیزی که باعث میشه همه یخ ها آب بشن و همه چی خوب پیش بره یا برعکس همه چی گره بخوره و تو حس کنی نمی تونی اونجا موفق بشی . برای تو اون لحظه خاص که حس کردی استقلال تیم توئه ، کی بود ؟

اولین روزی که رفتم باشگاه برای مذاکره . من بازیکن آزاد بودم . قبل از استقلال با سه تا باشگاه مذاکره کردم و بعد از استقلال هم یکی ، دوتا باشگاه دیگه تو صف بودن . اون احترامی که تو باشگاه به من گذاشتن همون چیزی بود که نیاز داشتم . اون لحظه خاص ، وقتی بود که فهمیدم استقلال واقعا « پژمان منتظری » رو می خواد نه یه دفاع آزاد . نه اینکه حالا پژمان نشد یکی دیگه . وقتی وارد باشگاه شدم ، فتح اله زاده ، نظری و بهرام امیری برام خیلی کلاس گذاشتن . خیلی خیلی زیاد .

کیف کردم . دیدم باشگاه داره چه شخصیتی به من می ده . اصرار ناصر خان هم برام مهم بود . تلفنی با ناصر خان حرف زدم ، حس کردم واقعا منو می خواد . دیگه برام هیچی مهم نبود با استقلال تموم کردم .

* پس تو قبل از اینکه تو تیم جا بیفتی تو باشگاه جا افتادی ؟

ببین انتخاب تیم دست بازیکنه . تو باشگاه رو می خوای یا باشگاه تورو می خواد . بعضی وقتا هر دو . همه چیز نهایی می شه و تو می ری سر تمرین . حالا اینجا تو باید باهوش باشی . باید ببینی تیم ، تورو دوست داره یا دوست نداره . شاید جمع ، بازیکن رو بپذیره یا اون رو پس بزنه . باز هم تو می تونی تو دل همه جا بشی . حتی اگه روز اول هم همه تورو پس بزنن تو می تونی خودت رو به مرور تو دل همه جا کنی .

دوست داشته شدن که به جوک گفتن نیست . فقط اونایی که بلدن شیرین زبونی کنن یا همه رو بخندونن محبوب نمی شن . یه زمانی تو همه رو با سکوت جذب می کنی . با هیچی نگفتن . با شلوغ نکردن . یه زمان تو از بقیه کنار می کشی و اجازه می دی اونا بیان جلو .

 

 

 

تصویر هشتم : بازی با شاهین بوشهر

 

* ما که همه تصویرهای پژمان منتظری رو دیدیم ، چرا از بازی استقلال و شاهین بوشهر تصویری نداشته باشیم ؟

من تصویری ندارم از اون بازی . از وقتی سرم شکست تا وقتی بازی تموم شد هیچ تصویری ندارم .حتی یادم نیست بازی چطور پیش رفت . تو اون دقایق « هوشیاری آنی » داشتم اما حافظه بلند مدت و کوتاه مدتم در دسترس نبود . (می خندد) اگه ازم می پرسیدی ، اسمت چیه ؟ می گفتم پژمان ولی اگه دو دقیقه بعد ازم می پرسیدی ازت چی پرسیدم یادم نبود .

* از بچه ها نپرسیدی که تو اون دقایق داشتی چیکار می کردی یا چی می گفتی ؟

تو اون دقایق به بچه ها حرفایی زدم که وقتی شنیدم خودم خندیدم . مثلا به بچه ها می گفتم : بچه ها با غیرت بازی کنین دو تا 90 دقیقه دیگه مونده .

* نه بابا !

(می خندد) وسط بازی از یکی پرسیده بودم بازی حذفیه یا لیگ؟ یا آخر بازی که شاهکار بود رفتم پیش مسعود مرادی توپ رو با دعوا ازش گرفتم و گفتم : بده من . امیرحسین صادقی از پشت من به داوراشاره کرد بود که این الان قاطی داره ، باهاش کل کل نکن . مرادی هم توپ رو داد دست من .

باهاش چندتا روپایی زدم و بعد هم شوتش کردم وسط زمین . شانس آوردم توپ رو به خودش نزدم ! باور کن وقتی بچه ها به من اینارو گفتن قیافم مثل قیافه الان شما شده بود .

* ولی حس خوبیه . حساب کن می تونستی هر کاری بکنی و خیالت هم راحت باشه که کسی کارت نداره . مثلا بری بازیکن خودتون رو یا داور رو بزنی و بعدا هم بگی : دست خودم نبود . در حالت عادی نبودم . خیلی خوب میشه . دفعه دیگه به سرت ضربه خورد و چیزی نشد ، این کلک رو بزن . کیف می ده .

( می خندد ) من فقط برام جالب بود که تو اون لحظات چطور بازی کردم . خیلی برام جالب بود .تو روزنامه شما خودتون نوشته بودین هوادارا هم اس ام اس داده بودن که دم پژمان گرم! با سر شکسته سر زد .

باور کنین یادم نیست این کارو کردم . اگه هم انجام دادم ، نمی دونستم دارم چه کار می کنم . پای تعصبم ننویسین نفهمیدم که اون سر رو زدم چون خیلی درد داره . همین بازی قبل ، با سر شکسته تو تمرین سر زدم . جیغم دراومد ! هنوزم بخیه هام رو نکشیده بودم . دقیقا با زخمم سر زدم ، جیغم هوا رفت . 

 

 

تصویر نهم : لاکی نامبر من

 

* پژمان می خوام مصاحبه رو جمع کنم . بیا تصویر آخر رو روی شماره پیراهنت بریم ، چرا 33؟

(می خندد) یه جوری شماره شانس منه . دوسش دارم .

* خب دلیلش چیه ؟ از کی شروع شد ؟

تو اردوی فولاد که بودیم از امیدا رفتیم بزرگسال . اونجا شماره 33 رو به من دادن چون خیلی دیر رفته بودم و شماره های دیگه پر شده بود .

بعد با همون شماره خودم رو کشیدم بالا و عوضش نکردم چون جوون بودم و شماره یه رقمی بهم نمی دادن با همون شماره ، خیلی پیشرفت کردم . کیف کردم باهاش . اخت پیدا کردم با 33.

بعد دیگه اومدم استقلال شماره 6 حاج محمود رو به من دادن . از یه طرف خوشحال بودم که شماره کاپیتان رو به من دادن و از طرف دیگه شماره خودم رو می خواستم . تا روز آخر با شماره شش تمرین کردم بعد درخواست کردم که شماره خودم رو بهم بدن.به همین سادگی.اینم از داستان شماره شانس من!


پایان

نوشته شده توسط مهدی در دوشنبه 29 آذر1389 ساعت 23:47 | لینک ثابت |